![]() |
![]() |
|
| مثل سلطانی که صبح افتاده است از تخت و تاج ****گیج گیجم، گول گولم، هاج و واجم، هاج و واج |
|
امروز تو اداره با یه یارویی کنتاک داشتم
پنشمبه هم ... خدا بخیر بگذرونه فردا جلسه هماهنگی داریم یادم باشه فیش بگیرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/08/17ساعت توسط منتظر |
|
|
- نمی دونم چرا من از این یاروئه اصلا خوشم نمیاد
- کدوم - اون یارو کارمند جدیده دیگه ! اون که یه پیرهن آبی آسمانی راراه پوشیده دیگه - آو تو که عاشق آبی کم رنگ بودی - کی ! من ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/16ساعت توسط منتظر |
|
|
میخی در کفشم بود
گاهی احساس می کردم از هزاران درام دردناک تر است -- خدابیامرزد پدر تمام کفاشها را -- |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/16ساعت توسط منتظر |
|
|
من
از اون دسته آدمهایی هستم که مسیج نگه نمی دارن تو گوشیشون - معمولا - اصلا نمی تونم فوری پاک می کنم مسیج ها رو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/14ساعت توسط منتظر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/08/12ساعت توسط منتظر |
|
|
- بابا چرا اون مرده که ما رو سوار نکرد می خواد اون خانومه رو سوار کنه ؟!؟!؟!
- کدوم بابایی ؟؟ - اون بابا !!! - اوووووووووووووووووووووووون ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/08/10ساعت توسط منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
رفت پی کارش
رفتم پی کارم می روی پی کارت ....... |
|
RSS
|